الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

385

علل الشرايع ( فارسي )

سپس حق تعالى او را با آدم در بهشت قرين قرار داد تا وى را متذكَّر ميثاق مزبور نموده و نيز هر سال جناب آدم نزد او به عهد و پيمان گرفته شده اقرار كند و آن را بدين وسيله تجديد نمايد ، و وقتى آدم عصيان نمود و از بهشت بيرون شد خداوند متعال عهدى را كه از آدم و فرزندانش براى محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و وصيّش صلوات الله عليه اخذ كرده بود از ياد آدم برد و وى را به نيسان انداخت « 1 » و او را متحيّر و مبهوت قرار داد و هنگامى كه حق جلّ و على توبه آدم را پذيرفت آن فرشته را ( حجر ) به صورت درّه اى سفيد نمود و سپس از بهشت به طرف آدم پرتابش كرد ، آدم در آن وقت در سرزمين هند بود و وقتى آن درّه را ديد با آن انس گرفت ولى بيش از اين كه آن جوهر و سنگ قيمتى است شناختى نسبت به آن نداشت ، خداوند عزّ و جل آن سنگ را به نطق آورد و گفت : اى آدم آيا مرا مىشناسى ؟ آدم عليه السّلام گفت : خير . سنگ گفت : بلى مرا مىشناسى منتهى شيطان بر تو غالب شد و پروردگارت را از يادت برد سپس به همان صورتى كه در بهشت با آدم بود در آمد و گفت : كجا رفت آن عهد و ميثاق كه حق تعالى از تو گرفت ؟ آدم پريد به سوى او و ميثاق به يادش آمد و گريست و براى سنگ خضوع و خشوع نمود و آن را بوسيد و اقرار به عهد و ميثاق را نزد او تجديد كرد . سپس خداوند متعال آن فرشته را به سنگ درّى سفيد و شفاف و نورانى درخشنده تبديل كرد ، آدم عليه السّلام در مقام تجليل و تعظيم بر آمده و آن را به دوش گرفت و هر گاه خسته مىشد جبرئيل عليه السّلام آن را از آدم مىگرفت و با خود نقل مىكرد و به همين منوال مىرفتند تا به مكَّه رسيدند ، بارى پيوسته آدم عليه السّلام با آن مأنوس بود و در كنارش در مكَّه به سر مىبرد و در هر روز و شب اقرار به ميثاق و عهد مىكرد و آن را تجديد مىنمود . سپس حق تعالى وقتى جبرئيل را به زمين فرستاد و كعبه را بنا نمود ، جبرئيل به آن مكان كه بين ركن و باب بيت باشد فرود آمد و در آن مكان آدم را ديد و اين همان مكانى بود كه حق تعالى اخذ ميثاق نمود و فرشته عهد و ميثاق را در همان جا در خود فرو برد و به خاطر همين علَّت حق تعالى حجر را در آن ركن قرار داد نه در ركنهاى

--> « 1 » - مرحوم عليّين و ساده مجلسى عطَّر اللَّه مرقده در مرآت العقول مىفرمايد : كسانى كه انساء بر انبياء را جايز ندانسته و مىگويند : صحيح نيست خداوند متعال نسيان را بر انبياء غالب كند مىفرمايند مقصود از نسيان در اينجا ترك مىباشد .